سوسول فا

مصاحبه اختصاصی با مهرداد مراد نویسنده رمان ها پلیسی و جنایی

سه شنبه , ۴ مهر , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

 مصاحبه اختصاصی با مهرداد مراد نویسنده  رمان ها پلیسی و جنایی

img2

امشب برای مصاحبه سراغ یکی دیگه از مترجمان و نویسنده ی رمان های فانتزی و پلیسی جناب آقای مهرداد مراد رفتیم
با ما همراه باشید در ادامه تا بیشتر با این نویسنده عزیز بیشتر آشنا بشیم

_سلام آقای مراد حالتان خوب است؟
سلام عرض می کنم، خدمت شما و کلیه خوانندگان. ممنون از لطف شما و سپاس از زحماتتان.

_با نام خدا شروع می کنیم. جناب مراد لطفا ابتدا خودتان را خیلی کلی معرفی کنید:
بله؛ مهرداد مراد، متولد ۱۳۴۸، متاهل و ساکن تهران. نویسنده، مترجم و شغل اصلی من هم پژوهشگر حوزه فرهنگی هستم. به طور تخصصی رمان های پلیسی و جنایی می نویسم و ترجمه می کنم.

_آقای مراد ابتدا کارتون رو با نویسندگی شروع کردین یا ترجمه؟
به طور رسمی با ترجمه شروع کردم. در اولین سال های دوران پژوهشگری با همکارانم یک کتاب در باره سازمان های مطالعاتی جهان ترجمه کردیم. همون سال ها هم یک کتاب ورزشی رزمی ترجمه کردم. فکر کنم پانزده سالی می گذره. بعدش در فصلنامه های پژوهشی، مقالات علمی می نوشتم.

_چطور شد که نویسندگی را شروع کردید و از چه سالی؟
نویسندگی را با فیلمنامه نویسی شروع کردم. اما با شانس خوبی روبرو نبودم. اولین رمانم با نام «مرا به فردا برسان» در روزهای پایانی سال ۱۳۹۱ منتشر شد. اولش قرار بود که اون هم فیلمنامه بشه. طرحش رو نوشتم و با یکی از تهیه کننده ها در مورد یک سریال بلندمدت پلیسی صحبت کردم. خیلی استقبال کرد و از من خواست تا یک قسمت از سریال را به طور کامل بنویسم. طرح فیلمنامه در مورد زندگی و ماجراهای یک افسر آگاهی در زمان پیش از انقلاب بود. من هم تصمیم گرفتم تا از وسط داستان شرح یکی از مأموریت های او را به عنوان نمونه بنویسم. بعد از نگارش یک سوم از داستان، ناگهان نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم کاملا با دنیای سینما و تلویزیون خداحافظی کنم و به جهان پرشکوه ادبیات وارد شوم. در نگارش فیلمنامه تلویزیونی مجبور بودم خیلی دست و پا بسته و محدود بنویسم در حالی که کارآگاه سرکش و عاصی من نمی توانست این قید و بندها را تحمل کند. در داستان «مرا به فردا برسان» پلیس قاتل من زنجیرهای خود را پاره کرد و سه شب هیجان انگیز را به وجود آورد.

_در این زمینه الگویی هم داشتید؟
البته. همه جنایی نویس های دنیا برای نقش آفرینی بازیگران داستان خود، یک زیرژانر جنایی را انتخاب می کنند. این داستان مخلوطی از ژانرهای هاردبویلد و تریلر بود. داستان هایی که معمایی نیستند یعنی معما جای خود را به تعلیق می دهد. کارآگاه هایی که تنها هستند. یعنی حتی سازمان پلیس هم از آنها حمایت نمی کند و همیشه در خطر جانی هستند، ضمن اینکه هیجان محور اصلی داستان است.

_آیا امکانش هست تا یک خلاصه ای از داستان «مرا به فردا برسان» برای ما تعریف کنید؟
ابتدای داستان یکی از افسرهای آگاهی به دنبال دستگیری قاتلی روانی وارد یکی از دهات اطراف تهران شده و دیگری خبری از او نمی رسد. چند روز بعد پرونده به دست یک کارآگاه جوان سپرده می شود که گذشته ای تاریک و حالی مجهول و اسرارآمیز دارد. بیشتر همکارانش اعتقاد دارند که او هیچ پرونده ای را آرام پشت سر نگذاشته و همیشه برای رسیدن به هدفش از روی جسد انسان ها می گذرد. بی جهت نبود که حتی جاسوس های بزرگترین و مخوف ترین سازمان های اطلاعاتی جهان مانند سیا و موساد هم به دنبال او می گشتند. این داستان را می توان جنایی، پلیسی، جاسوسی و حتی انقلابی دانست چون حوادثی از انقلاب اسلامی را در پس زمینه خود دارد.

_شما گفتید که قبلا قرار بود یک سریال بلند مدت بر اساس این طرح ساخته شود. آیا کل داستان همین جا ختم شد؟
همانطور که عرض کردم من از وسط ماجرا شروع کردم. در پاسخ به سوالاتان باید بگویم که خیر . داستان ادامه دارد. من در مقدمه رمان «مرا به فردا برسان» اعلام کرده ام که این یک داستان سریالی است و شاید تا ده جلد هم طول بکشد.

_اصلا چه انگیزه ای باعث شد که این داستان را بنویسید؟
از زمان نوجوانی چنین شخصیتی در ذهن من وجود داشت و طی سال ها رشد کرد و پرورده شد تا اینکه بالاخره خودش را به ثبت رساند.
فروش و استقبال از داستان چطور بود؟
همانطور که قبلا گفتم این کتاب اواخر سال ۹۱ منتشر شد ولی علی رغم وضعیت بد پخش، فروش خوبی داشت و نیمه اول سال ۹۲ به چاپ دوم رسید و در نیمه دوم هم چاپ دوم تمام شد. اما من به دلایلی قراردادم را با ناشر به هم زدم و سال ۹۶ برای سومین بار با نشر داستان، این کتاب را منتشر خواهم کرد.
در مورد «قلب های بی تپش» بگویید.
نمی توان نام رمان را بر «قلب های بی تپش» گذاشت. بیشتر یک داستان نیمه بلند است. آن هم در ژانر تریلر پلیسی نوشته شده و کاملا اکشن است. ترجیح می دهم زیاد در باره اش حرف نزنم چون یک نکته ای در باره این داستان وجود دارد که اگر تعریف کنم لو می رود و از زیبایی داستان می کاهد. سیاست من در باره این کتاب متفاوت بود. ترجیح دادم برای معرفی خودم به مخاطبان، این کتاب را به طور رایگان در اینترنت منتشر کنم و نظر مخاطبان را مستقیم ببینم که خوشبختانه کاملا موفق بود و بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

_الان هم اثری برای چاپ دارید؟
بله. یک رمان پلیسی با نام «الفبای مرگ» که در
مورد ماجراها و آسیب های اجتماعی روز است. یک رمان جنایی فانتزی با نام «رازهای شبانه من»، یک رمان جاسوسی با نام «بگذار شیطان بخوابد» و یک کتاب هم از یک نویسنده مشهور آمریکایی برای ترجمه.

_کمی از بحث نویسندگی خارج شویم و بریم سراغ ترجمه. چه انگیزه ای باعث شد تا به سراغ ترجمه کتاب های خارجی بروید و از چه زمانی شروع شد؟
بعد از انقلاب، نشر کتاب های پلیسی ممنوع شد. البته تا چند سالی دست فروش ها کتاب های دست دوم را در همان خیابان انقلاب بساط می کردند ولی بعد همان ها هم دیگر نبودند. از اواخر دهه شصت، یک بار وارد یکی از کتابفروشی های قدیمی خیابان انقلاب شدم و با کمال تعجب و خوشحالی یک کارتن از کتاب های پلیسی و جاسوسی قدیمی فرانسوی پیدا کردم. قیمتشان هم ارزان بود. از آن به بعد کار من شده بود، هفته ای یک بار به آنجا بروم و یکی از کتاب هایش را بخرم. چند وقت بعد یک کارتن دیگر هم آورد و همه آنها را هم خریدم. فرانسوی ها در دهه پنجاه و شصت میلادی جزو نویسندگان برتر رمان های پلیسی و جاسوسی دنیا بودند. کم کم به این فکر افتادم که داستان های خیلی تاپ را ترجمه کنم. نزدیک به شش کتاب را در دفترچه های صد برگ و دویست برگ نوشتم اما ناشران می گفتند اجازه ندارند چنین داستان هایی را چاپ کنند. هر چند یکی از داستان ها را دزدیدند و مدتی بعد دیدم که چاپ شده به اسم یک نفر دیگر. با این حال هنوز هم شوق ترجمه، ولو اینکه چاپ هم نشود، در من وجود دارد.

_در مورد ترجمه های مجازی خود بگویید:
دو سال پیش با سایتی به نام نودهشتیا و خوانندگان بسیار زیادش آشنا شدم و کتاب فانتزی پلیسی رافائل را ترجمه کردم که با استقبال خیلی زیادی در سایت نود و هشت و حتی دیگر سایت های مجازی قرار گرفت. طبق آماری که من گرفتم نزدیک به هفتادهزار بار دانلود شده بود. به دنبال آن رمان جابریل را ترجمه کردم که یادم است، خیلی سایت ها اصلا اجازه ندادند تا این داستان ویرایش شود و با عجله آن را بی اجازه روی سایت خود بارگیری کردند.

_سوالی که ذهن من و دیگر طرفداران شما را خیلی درگیر کرد، این است که چرا این سری خون آشامان را ادامه ندادید؟
سری های بعدی ربطی به دو جلد اول نداشت و من هم دیگر رغبتی به ادامه کار نداشتم اما به اطلاع شما برسانم که قصد دارم تا سری پنجم را که با یکی از شخصیت های سری اول و دوم ارتباط دارد، ترجمه کنم. هم اکنون سایت قصه سرا انتشار آنلاین رمان دانکن را بر عهده دارد.

_خبر خیلی خوبی بود برای خوانندگان رمان های فانتزی ترسناک. از اینکه وقت خودتان را در اختیار ما گذاشتید کمال تشکر را دارم. خدانگهدار .
نازنین پناهی

مصاحبه با مهرداد مراد

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 2482 پست

برچسب ها

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.