سوسول فا

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

یکشنبه , ۲ مهر , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

آروم اومدم توی خونه نمی دونستم چند وقته که پشت در توی کوچه وایستاده بودم ولی از درد کمر و ذوق ذوق پاهم باید یه چند ساعتی باشه ولی اصلا یادم نبود از کجا اومدم و چطوری رسیدم فقط حس میکردم خسته ام همین و بس … تمام چراغهای خونه خاموش بود پس یعنی همه خواب بودن حداقل خیالم از پرس و جوی مامان زری و بقیه راحت بود وقتی در اتاقم رو باز کردم فقط دنبال تختم بودم ولو شدم بدون اینکه لباس عوض کنم یا کفشهامو دربیارم فقط خوابیدم …. احساس کردم بدنم داغ شده و توی کوره دارم میسوزم ولی احساس سرما و سوزش رو باهم داشتم سرم داشت از درد منفجر میشد دهنم خشک شده بود نمی تونستم چشمهامو باز کنم نه انگار به یه جایی بسته بودنم دستهامم نمی تونستم تکون بدم وای خدایا تموم بدنم پاهام دستهام حتی موهای سرم داشت کشیده میشد وای یه سوزش عجیب و دیگه هیچی و سکوت و آرامش و سبکی ….
یه نوری خورد توی چشمم اول سیاهی بعد کم کم یه نور ضعیف ، چشمهامو که باز کردم تازه تونستم نفس بکشم دیگه سینه ام سنگین نبود و میتونستم راحت پاهامو حتی دستهامو تکون بدم ولی اصلا کجا بودم به اطرافم که نگاه کردم دیدم همه جا سفیده ولی انگار یه سایه داشت می اومد جلو واضح واضح تر یه مرد با یک روپوش سفید و یک سرنگ و دوتا چشم و تا اومدم حرفی بزنم دستم سوخت و دوباره سبک شدم ….
گیسو ، گیسو جان الهی مادر فدات بشه پاشو خانومم بلند شو دختر گلم نازمادر پاشو !! چه صدای عجیب و پرازغمی چه آشنا دخترم نازم گیسو گیسو یعنی کجا بودم ؟! به زحمت چشمهامو باز کردم همون اتاق سفید فقط بدون سایه اون مرد و سرنگ ! زنی در عین حال که می خندید گریه هم میکرد خودش رو انداخت روی من شروع به بوسیدنم کرد مرد جاافتاده ای اومد و زن رو از روش بلند کرد چه آشنا و با عظمت بود ولی اینا کی بودند ؟ کجا بودم بدنم سرد و بی رمق بود و تشنه لبهام به زحمت طلب آب کرد زن با یک لیوان آب به دستش در حکم فرشته ی نجاتم بود لبهام تمام بدنم سیراب از آب شد و خنک لبخندی زدم و چشمهاشو بستم ولی صدایی گفت : بیمار بی هوش پردردسر بلند شو خانوم توی این چند روز حسابی همه رو نگران کردی پاشو تا با سرنگ نیومدم سراغت ؟ سرنگ سوزش نه چشمهامو باز کردم همون دوتا چشم تنها حرکتی که کردم اخم کردم و با تمامخستگی و کرختی گفتم : نه !! صدا گفت : چه عجب بعد از ۳روز ناله کردن و هذیون گفتن حرف زدی گیسو خانوم ؟ بلند شو که مریض تر از تو منتظر این تخت و بنده هستند ؟ چه صدایی چقدرحرف میزنه باید پا میشدم یعنی ۳روز توی این حالت بودم نه

دانلود در ادامه مطلب

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 2482 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.