سوسول فا

دانلود رمان عاشقانه ایرانی ناجی

یکشنبه , ۲ مهر , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

دانلود رمان عاشقانه ایرانی ناجی

دانلود رمان عاشقانه ایرانی ناجی

آفتاب تا نصفه ها تو اتاقم بود…
چشمامو باز کردم… هنوزم میسوخت…
دستام و گذاشتم رو چشمامو تا جایی که میشد فشارشون دادم… اینکار یه حس خوبو بهم منتقل میکرد…
غلت زدم…
روزی دیگر… زندگی ادامه داره… چه بخوای چه نخوای…! چه خوشایند چه ناخوشایند…!
سخت از رو تختم بلند شدم… باید یه دوش میگرفتم… خستگی دیشب تو تنمه هنوز… دیشب؟ ساعت چند اومده بودم خونه؟!
نگاهم رفت به ساعت سفیده کنار تختم…
دوازده و نیم…
پفی کردم و رفتم تو حموم… دوشو باز کردم … خیره شدم به قطرات آبی که به سرامیک سفید میخوردن… اما… به هیچی فکر نمیکردم… مغزم پوچ شده بود… پوچه پوچ! خیلی وقت بود خودمو به این شیوه عادت داده بودم…
زورکی…
از حموم که اومدم بیرون … با فریده رو به رو شدم… داشت رو تختیمو مرتب میکرد…
– سلام … چه بی سرو صدا؟
نگاهی بهم انداخت… چشمای ریزش خالی از هر حسی بود…
فریده : باید دادار دودور راه مینداختم؟
لبخند کجی نشست رو لبام…
رفتم سمت کیفم … موبایلمو در آوردم … در حالیکه داشتم میدیدم توش چه خبره گفتم : حالا دادار دودور نه اما قبلنا یه اهم و اهومی میکردی…
آب موهام قطره قطره میریخترو پارکت اتاقم…

دانلود در ادامه مطلب

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 2482 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.