سوسول فا

با قَهر نشُد باز , درِ بسته به تاریخ

سه شنبه , ۴ مهر , ۱۳۹۶
پخش اختصاصی
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

ادبیات و شعر, شعر ناب, اشعار زیبا, شعر نو, اشعار مرتضی عباسی زاده

این راهِ درست است که در پیش گرفتند
تصمیم به آزادی هم کیش گرفتند

شُد روزنه ایی باز از این دخمه تاریک
تا عَزم , به جذبِ دگراندیش گرفتند

با قَهر نشُد باز , درِ بسته به تاریخ
کی حاصلی از آنهمه تفتیش گرفتند؟

آزادی اندیشه نگوئید محال است
سودا زده گانند که تشویش گرفتند

دنیا … نه فقط بازی نَرد است
صَدبار اگر باز دوتا شیش گرفتند …

در عاقبت از بُرد و ظَفر نیست خبر , نیست
از غیر نه … این بُرد , خود از خویش گرفتند

امروز همان لحظه ی موعود زمان است
غفلت زده گانند که آتیش گرفتند

مرتضی عباسی زاده

غنچه در پیشِ لبت شاید و اما دارد

روی زیبای تو چون ماه , تماشا دارد
غنچه در پیشِ لبت شاید و اما دارد

آنقدر پاک و زلالی که ز شرمندگیت
قطره از لحظه ی دیدار تو پروا دارد

برگ گُل گرچه لطیف است ولی صورت تو
از لطافت , دو سَر و گردنِ بالا دارد

تو خودت زینت هَر زیور عالم هستی
ادعایم سَند و مدرکِ پیدا دارد

به گمانم نه زمینی که ز بالا باشی
چون دمِ گرم تو اعجاز مسیحا دارد

نیست مانند تو در روی زمین , باور کُن
چه کسی مثل تو در قلب و دلم جا دارد

مرتضی عباسی زاده

از دستِ این غمهای بی ناموس مُردم

هر لحظه ی امروز با افسوس مُردم

در پیش چشمان تو نامحسوس مُردم

وقتی خدا حافظ کلام آخرت بود
خشکیدم و مانند اقیانوس مُردم

رفتی و غمهایت مرا بیچاره کردند
از دست این غمهای بی ناموس مُردم

هر چند , پیش از آن هزاران بار دیگر
از وحشت دیدار این کابوس مُردم

دور از تو بودن نیست غم … دردی کُشندست
هر ساعتی صد بار از این ویروس مُردم

شاید به ظاهر زنده باشم … در حقیقت
حالا شدم در بندِ خود محبوس مُردم

با آخرین بیت غزل , بعد از تو دیگر
خاموشم و مانند یک فانوس مُردم

مرتضی عباسی زاده

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 2482 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.